من وعشقم باهم پیمان زندگی بستیممن وعشقم باهم پیمان زندگی بستیم، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

یکی یک دونه ی من

یه روزه سرد

1392/3/8 18:01
نویسنده : مامان منتظر
874 بازدید
اشتراک گذاری

قسم به دریای آبی چشمت....که دل نثاره نگاهت به یک اشاره کند..

نیامدی تو وجان به لبان من آمد.....بگو به یادتو تاچند گریه کنم..........مهم

 

حرفی برای گفتن ندارم.....اومدم فقط چیزی نوشته باشم...که شعره بالا حالات منو نشونتون میده....این ماه هیچ تلاشی برای اومدنت نکردم...ماهه اینده هم نیمتونم تلاشی برای اومدنت بکنم..چون نیستم...این روزا هم باکسالت وازدست رفتن روزهام میگذره....

به نظرتون ته ته داستان من چی میشه؟

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (7)

فاطمه مامان زهرا
9 خرداد 92 0:09
سلام عزيزم خصوصي داري


چشم عزیزم...
مسیحا بانو
9 خرداد 92 14:56
ببین عزیزم
منم درست روزهایی مشابه تو رو دارم می گذرونم
دلم رو به معجزه خوش کردم و دیگه بی خیال پرهیز های غذایی و این مسخره بازی هام....
چون وقتی کلی به خودم سختی می دم و هی بکن نکن می کنم اخرش هم نمی شه بیشتر داغون می شم...
ول کن بابا....وقتی دیگه از دست ما کاری ساخته نیست چه کنیم؟...

جز دعا برای هم


عزیزم منم دست ازهمه چی برداشتم....الان خیلی وقته که رفتم توبیخیالی...امیدوارم تهش خوش باشه

الی
11 خرداد 92 10:13
ته داستان هممون خوبه



امیدوارم عزیزم...
داريوش
12 خرداد 92 6:55
از اخر عاقبت به جز خدا هيچ كس خبر نداره پس توكل بر خدا كن وبه خودت فشار نيار در نااميدي بس اميد است پايان شب سيه سپيد است
مستان
13 خرداد 92 11:27
ته داستان اینه



دوست دارم اجی بوسسسسسس


مرسی مستونم....امیدوارم ته دوستان جفتمون به زودی ازهمیناباشه...
shadi98
17 خرداد 92 12:39
سلام کجایی دختر چندروزی خبرت نیست؟
نگراننتم



سلام گلم....هستم خونه مامانم یه شهره دیگه...تاچندروزه دیگه میام.
نازلی
23 تیر 92 15:06
عزیزم منم روزهایی مثل روزهای تو رو دارم میگذرونم.اما من امیدم به خداست.اگه از من می پرسی،ته داستان هممون خوشه.تو تنها نیستی.خیلیا مثل تو هستن.


ممنون نازلی جون...ایشالله همه ی منتظرا به زودی طعم مادرشدن ومیجشن